X
تبلیغات
گفتاری در باب ارتباطات بین فرهنگی

گفتاری در باب ارتباطات بین فرهنگی

آنچه فرهنگ ها را می سازد تفاوت های آنهاست

Beyond Misunderstanding

Linguistic analyses of intercultural communication

 Edited by  : Kristin Bührig - Jan D. ten Thije

 

ادوارد تی. هال (81-1959) به عنوان اولین پژوهشگری شناخته می شود که "ارتباطات بین فرهنگی" را مورد استفاده قرار داد. او از این اصطلاح برای اشاره به ارتباط ویژه ای که میان مردمانی از پیشینه های فرهنگی متفاوت برقرار می شود، استفاده کرد.

عبارت او " فرهنگ ارتباطات است" الهام بخش بسیاری از اندیشمندان حوزه های مختلف انسان شناسی، مردم نگاری، روانشناسی فرهنگی و مطالعات ارتباطی بوده است که تلاش کرده اند تشریح هایی علّی درباره ی شکست و موفقیت ارتباطی در تعامل بین فرهنگی را مورد اشاره قرار دهند ( از مقدمه کتاب).

 

در این کتاب که مشتمل بر دو بخش اصلی تحت عنوان پنداشت های اصلی درباره ی بازساری زبان شناختی ارتباطات بین فرهنگی و تحلیل های متقابل گفتمان بین فرهنگی است، 11 مقاله از نویسندگان مختلف گردآوری شده است :

 

نمایش های چند زبانه و پیامد های آن برای نظریه ی زبانشناختی

دستگاه فرهنگی : اندیشه هایی بر ارتباط میان زبان، فرهنگ و جامعه

تصورات چشم انداز و چشم انداز سازی درباره ی پژوهش ارتباطات بین فرهنگی

دید های در تضاد : تحلیلی از گفتگو های آلمانی- با – آلمانی

فراتر از "سوءتفاهم" و "کلیشه های فرهنگی"  : تحلیل ارتباطات بین فرهنگی

ارتباطات بین فرهنگی در جلسات مشاوره ی سازمانی

گروه های قومی و اجتماعی و دسته بندی های زبان شناختی آنها

“How are you?” “I’m hot”

تحلیلی تعاملی از توالی گفتگوهای کوتاه در حراج های تلفنی انگلیسی - آلمانی : 

Where do ‘we’ fit in?

دربرگیرندگی و انحصار زبانشناختی در یک اجتماعی مجازی

اثر ارتباطی در سوگواری های بین فرهنگی در 

Caucasian Georgia

فراتر از شایستگی : رویکردی چند فرهنگی به ارتباطات بین فرهنگی

 در این کتاب دو فرض ضمنی در حوزه ی پژوهش ارتباطات بین فرهنگی به چالش گذارده شده است. نخست اینکه سوتفاهم ها می توانند به طور مداوم در ارتباطات بین فرهنگی یافت شوند. اگرچه کسی نمی تواند ادعا کند که ارتباطات بین فرهنگی صرفا از سوتفاهم ها تشکیل شده است .

منظور اصلی از جمع آوری این مجلد به گفته ی نویسندگان آن نوسازی و احیای فهم بین فرهنگی به شیوه ای زبان شناختی است.

دوم آنکه، ارتباطات بین فرهنگی صرفا از این حقیقت که طی آن افرادی از گروه های فرهنگی متفاوت با یکدیگر تعامل می کنند، تشکیل نشده است. هر یک از بخش های این کتاب به تحلیل این امر می پردازد که کدام نمونه های گفتمان به شیوه ای موسسه ای و/یا بین فرهنگی تعیین می شود.

نویسندگان کوشیده اند نشان دهند چگونه چشم انداز های جدید به تحلیل زبان شناختی از ارتباطات بین فرهنگی از تحلیل های سوتفاهم فراتر می روند. در واقع، تغییر در تمرکز پژوهش ها را مستند کرده است : حرکت آنها به سوی فهم بین فرهنگی.

این کتاب در سال 2006 و توسط شرکت انتشاراتی ژان بنیامین منتشر شده است.

 

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 17:49 توسط رضوان عرفانی| |

نویسندگان :                                            David Matsumoto, San Seung Hee Yoo, Jeffery A. LeRoux                                                                                                                                    

Helga Kotthoff and Helen Spencer-Oatley (eds.), Handbook of Applied Linguistics, Volume 7: Intercultural Communication. Mouton – de Gruyter Publishers.

در این مقاله که به عنوان بخشی از کتاب Handbook of Applied Linguistics به چاپ رسیده است، نویسندگان نقش احساس و هیجانات را در ارتباطات بین فرهنگی به آزمون گذاشته و پیشنهاد کرده اند که توانایی تنظیم هیجانات یکی از کلید های برقراری ارتباطات موثر و تعدیل شده ی بین فرهنگی است.

کارهای پیشین انجام شده درباره ی تاثیرگذاری ارتباطات بین فرهنگی عمدتا بر مولفه های شناختی آن تمرکز کرده اند که شامل دانش فرهنگی، کارآیی و تخصص زبانی و قوم مداری است. درعوض، Matsumoto  و همکارانش به احساسات در ارتباطات میان فرهنگی و به طور خاص مهارت های ضروری برای حل تضاد های فرهنگی اجتناب ناپذیر پرداخته اند.

این نکته که تنظیم هیجانات یک توانایی در مقام دروازه بانی است که به افراد اجازه می دهد در حل موفقیت آمیز تعارض مشارکت کنند از نکات محوری مورد اشاره در این مقاله است. راه حلی که منجر به ارتباطات بین فرهنگی موثر و بلند مدت می شود. در این مقاله ابتدا نقش فرهنگ در فرایند ارتباطات و سپس مفاهیم ارتباطات بین فرهنگی، سازگاری و تعدیل توصیف می شوند.

مولفه هایی که پژوهش های قبلی آنها را مرتبط با تعدیل شناخته اند را توضیح داده شده و سپس راهبردهایی برای عملکرد موفق در ارتباطات بین فرهنگی را با تمرکز بر نقش احساسات و با برجسته کردن اهمیت اندیشیدن انتقادی و گشودگی/ انعطاف مورد بحث قرار گرفته اند.

در ادامه یک مدل پیشرفتی از پتانسیل تعدیل بین فرهنگی ارائه شده است که در مرکز آن توانایی تنظیم احساسات قرار دارد. ملاحظات تجربی پشتیبان این مدل درباره ی اهمیت تنظیم هیجانات برای پیش بینی سازگاری بین فرهنگی و مرور ادبیات آزمایش تفاوت های ممکن بین فرهنگی در تنظیم هیجانات و نیز فراهم آوردن پیشینه از ارتباطات و روانشناسی برای ساخت چشم اندازی جدید به این موضوع، از دیگر بخش ها و امتیازات این مقاله است.  

در ادامه به طور خاص به بخشی از مقاله مذکور می پردازیم که در آن ویژگی های ارتباطات بین فرهنگی توصیف شده اند :

ارتباطات بین فرهنگی اشاره به ارتباط میان عوامل متقابلی دارد که پیش زمینه ی فرهنگی یکسانی را به اشتراک می گذارند ؛ در ارتباطات بین فرهنگی مشارکت کننده گانی از فرهنگ های متفاوت نیز می توانند به بحث گذارده شوند. در  این میان، کنشگران به طور تلویحی قواعد زمینه ای یکسانی درباره ی ارتباط و تعامل را به اشتراک می گذارند. در ارتباطات بین فرهنگی، اغلب "مورد" وجود ندارد. یکی از جنبه های منحصر بفرد تعاملات بین فرهنگی عدم قطعیت  و ابهام در توجه به قواعد زمینه ای و معنای نشانه هاست.

به دلیل اثرگذاری فراگیر و همه جانبه ی فرهنگ بر کلیه ی جنبه هلی فرایند ارتباط، نمی توانیم مطمئن باشیم قواعدی که توسط دو نفر  از  دو فرهنگ متفاوت بکار می روند، شبیه به هم باشند و یا اینکه علامت هایی که مورد تبادل قرار می گیرند، معانی یکسانی داشته باشند ؛ عدم اطمینان ذاتی و ماهیتی هم در رفتارهای شفاهی و هم در رفتار های غیر شفاهی وجود دارد.

کنشگران بین فرهنگی به طور کلی با یک زبان شفاهی که معمولا زبانی غیر مادری دست کم برای یکی از آنهاست، یکدیگر مرتبط می شوند و بنابراین عدم قطعیتی طبیعی در معنای واژه ها به وجود می آید. تفاوت های فرهنگی در کاربرد تمامی کانال های غیر شفاهی، درباره ی  پیام ها نیز عدم قطعیت ایجاد می کند .

ویژگی دیگر ارتباطات بین فرهنگی اجتناب ناپذیر  بودن تعارض و سو تفاهم هاست. در هنگام مواجهه های بین فرهنگی، احتمال زیادی وجود دارد که رفتارهای دیگران با انتظارات ما مطابقت نداشته باشد.  وقتی این امر اتفاق افتد، ما عموما آن رفتارها را به طور طبیعی به عنوان سرپیچی از نظام ارزشی خودمان تفسیر می کنیم.

آنها احساسات و هیجانات منفی تولید و خود انگاره و درک ما از خود را آشفته می کنند. این تعارض ها در بخش های مختلف ارتباطات بین فرهنگی برای هر دو طرف یا دیگر عوامل یک نظام فرهنگی غیر قابل اجتناب هستند (برای مثال در حمل و نقل عمومی، اداره ی پست و فروشگاهها).

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 14:43 توسط رضوان عرفانی| |

۵ رویکرد اصلی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی که روش شناسی های کیفی مورد استفاده قرار می دهند، عبارتند از : قوم نگاری، نظریه ی برآمده از داده، هرمنوتیک، پژوهش تجربی پدیدار شناختی و پژوهش اکتشافی .

پژوهش تجربی پدیدار شناختی که در این پست مد نظر است، اشاره به تجربه ی گردآوری توصیف های بسیط و جامع دارد. این توصیف ها مبنایی برای یک تحلیل ساختاری بازتابی بدست می دهند که ماهیت های تجربه را ترسیم و توصیف می کند. در ابتدا داده های اصیل و اولیه که دربردارنده ی توصیف های خام هستند، از طریق پرسش های باز و گفتگو حاصل می شوند. سپس پژوهشگر ساختار تجربه ای که مبتنی بر بازتاب و تفسیر داستان مشارکت کننده ی پژوهش است را توصیف می کند. هدف آنست که تعیین کنیم آن تجربه ی خاص چه معنایی برای مردمی داشته که آن را زیسته اند. از اینجاست که معناهای کلی استخراج می شوند

علی رغم وجود تعداد بسیار زیاد متون منتشر شده درباره و در حوزه ی پدیدار شناسی، یافتن متون در دسترسی که با روش پدیدار شناسی سروکار داشته باشند دشوار است. اما یک متن بسیار شفاف و مفید در این حوزه "ذات های روش" Spiegelberg است. فایده ی قطعی رویکرد Spiegelberg در این حقیقت نهفته است که از دیدگاه یک پژوهشگر پدیدار شناختی فعال نگاشته شده است و نه از یک چشم انداز تاریخی – تفسیری. او روش پدیدار شناسی را به عنوان مجموعه ای از گام ها طبقه بندی می کند.

مفهوم مجموعه ای از گاه ها، نه تنها روش های مرکزی به کار برده شده در پدیدار شناسی را در بر می گیرد، بلکه می تواند بسیاری از تفاوت ها و روابط میان انواع مختلف پدیدار شناسی را توضیح دهد. گام های روش پدیدار شناختی بر طبق نظر Spiegelberg از این قرارند :

1-   تحقیق و بررسی پدیده ی معین

-         درک کردن

-         تحلیل کردن

-         توصیف کردن

2-   تحقیق و بررسی ذات/ماهیت های عمومی

-         فهم قابل درک

-         تحلیل

-         توصیف

3-   دریافتن روابط ذاتی میان ماهیت ها

-         روابط درونی یک ماهیت

-         روابط میان چند ماهیت

4-   توجه کردن به سبک های ظاهر شدن

-         سویه ها/ جنبه ها

-         چشم انداز های در سایه

-         سبک های وضوح

5-   توجه کردن به ساختار پدیده در آگاهی

6-   معوق گذاشتن باور در وجود پدیده ی خاص

7-   تفسیر معنای پدیده

پدیدار شناسی ماورائی : چهارچوب مفهومی

  پدیدار شناسی می کو شد هر آنچه که پیش داوری یا پیش فرض قبلی فراهم می کند را بزداید. این امر نیازمند آن است که به امور با گشودگی نگاه کنیم و فارغ از مزاحمت عادت های دنیای طبیعی و مادی.

چالش در اینجا آنست که امور را هم چنان که هستند توصیف کنیم و معنا ها و ذات ها را در نور درک مستقیم و بازتاب خود، فهم کنیم.

معنا هنگامی ساخته می شود که ابژه ای که در خودآگاه ما ظاهر می شود، با ابژه در طبیعت امتزاج می یابد :

" آنچه در خودآگاه ظاهر می شوند، یک واقعیت قطعی است در حالیکه آنچه برای جهان ظاهر می شوند، محصولی از آموختن است. "

کنش خودآگاهی و ابژه ی خودآگاهی به طور قصدمندی مرتبط هستند. بنابراین درک مستقیم ذاتی توصیف هرآن چیزی است که خود را بازنمایی می کند و هوسرل در فلسفه ی ماورایی خود ترجیح داده است این درک مستقیم را بیشتر از استنباط به کار گیرد.

منابع

Gallagher, Shaun & Daniel Schmicking (2010). Handbook of Phenomenology  and Cognitive Science, Springer.

Groenewald, T. (2004). A phenomenological research design illustrated. International Journal of Qualitative Methods, 3(1). Article 4. Retrieved from http://www.ualberta.ca/~iiqm/backissues/3_1/pdf/groenewald.pdf

Moustakas, Clark (1994). Phenomenological Research Methods ,  Sage Publications.

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 23:15 توسط رضوان عرفانی| |

در کارنوشت چهارم نگاهی داشتیم به مقاله ای درباره ی انگاره های جنسیتی و بحث را تا بیان دلایل پایایی انگاره ها پیش بردیم.

در این پست قصد دارم صمن تکمیل ارائه ی مقاله ی پیش گفته، موضوع انگاره ها را بیشتر مورد تامل و تدقیق قرار دهم .

* * *

دلایل مورد اشاره ی Campbell  و Storo  در  Girls are … Boys are … : Myths, Stereotypes & Gender Diffrences ، درباره ی پایایی و مانایی انگاره ها عبارت بودند از تاریخ، تاکید پژوهش ها بر تفاوت ها و فریب های ساده سازی های بیش از حد.

تاریخ :

یک عقیده ی معمول درباره ی این موضوع جنس و جنسیت آن است که مردان تولید کننده گان اصلی در جامعه ی "مدرن" هستند. در واقع در زمان های دورتر، هنگامی که زنان جمع آوری کننده گان و تولید کننده گان عمده بودند، جوامع مادرشاه وجود داشتند که در آنها زنان موقعیت بالایی داشتند، در مقام کشت کار برتر و مقدم بودند و به عنوان الهه ها مورد تکریم و تجلیل قرار می گرفتند. در سده ی دوم قبل از میلاد، خدایان عمده در فرهنگ اروپایی، زن بودند.

نظریه های مختلفی درباره ی اینکه چرا این موضوع دچار تغییر و تحول شده است، وجود دارد. برخی مانند Reed  برآنند که با تکامل تدریجی مالکیت خصوصی، زنان جایگاه خود را در زندگی تولیدی، اجتماعی و فرهنگی از دست دادند و ارزش آنها در مقایسه با جایگاه پیشین شان افول کرد.

دیگرانی مانند DeBeauvoir معتقدند این تغییر هنگامی روی داد که مردان نیز مانند زنان در فرایند تولیدی  مشارکت کردند.

بنابراین در تاریخ گاهی گفته شده که زنان از مردان برترند و در برخی زمان های دیگر عقیده بر این بوده که مردان بهترند. اما این هر دو نادرست است.

 تاکید پژوهش ها بر تفاوت ها :

پژوهش علوم اجتماعی بر پایه ی جستجوی تفاوت ها بنا شده است. تا زمانی که ما به دنبال یافتن شباهت ها نیستیم، آنها را نمی یابیم و بنابراین تاکید بیش از حد بر تفاوت ها میان دختران و پسران را همیشگی و دائمی می کنیم.

تفاوت ها در بنیاد طراحی پژوهش و نظریه قرار گرفته اند. تفاوت ها می توانند اثبات شوند در حالی که شباهت ها نمی توانند. مفهوم " تفاوت های معنادار آماری" به طور گسترده ای مورد پذیرش و استفاده قرار می گیرد و این در حالی است که هیچ مفهوم عمومی برای شباهت های معنادار آماری وجود ندارد. بنابراین در یک مطالعه ی پژوهشی، اگر تفاوت ها را بیابید - در مقایسه با موقعیتی که تفاوتی را جستجو و کشف نمی کنید، شما چیزی در دست خواهید داشت، بیشتر احتمال دارد پژوهش تان به عنوان امری معنادار شناخته شود، و البته بتوانید آن را به چاپ برسانید. بنابراین، صرف نظر از آنچه داده هایتان بیان می کند، یافتن تشابهات یک گزینه ی اختیاری نیست.

وقتی پژوهش بر تفاوت ها تمرکز می کند و هنگامی که تفاوت ها همگی آن چیزی هستند که گزارش شده ، تصورات قالبی تفاوت محورتقویت شده و ادامه می یابند.

 فریب های ساده سازی های بیش از حد :

پیچیده گی دشوار است درحالیکه ساده گی همیشه با آسانی همراه است. برای سرو کار داشتن با پیچیده گی، اغلب به ساده گی رجوع می کنیم. ما تمایل داریم اشیا و افراد را طبقه بندی کنیم و بر اساس این طبقه بندی ها، داوری های خود را صورت دهیم.

تصورات قالبی کاربرد آسانی دارند. وقتی خانمی را می بینیم که کاری احمقانه در اتومبیل انجام میدهد، بسیاری از ما می گوییم : "راننده ی زن" .

اما هنگامی که مشاهده می کنیم که Lyn St. James جایزه ی روکی سال را در Indianapolis 500 می برد، تعداد خیلی کمی از ما می گوییم : "حالا فهمیدم که پیش داوری درباره ی راننده ی زن نادرست بود." بنابراین تصورات قالبی تقویت می شوند و به ندرت جواب داده یا جایگزین می شوند.

 

آیا این واقعی است ؟ یا یک انگاره است ؟

تشخیص واقعیت ها از انگاره ها)

اگر امری ویژگی هایی را تنها بر اساس عضویت گروهی به یک فرد نسبت دهد، با یک انگاره مواجهیم. برای مثال، اگر یک مرد جوان قد بلند لاغر افریقایی- امریکایی را یک بسکتبالیست بینگاریم، یا فرض کنیم یک دانش آموز آسیایی در ریاضیات خوب عمل می کند، با تصورات قالبی خود پیش رفته ایم.

اگر امری چگونه دختر یا پسر بودن را توصیف کند، احتمالا یک انگاره ی جنسیتی است. برای مثال، این عبارت که "سوزی در نگهداری کودک بهتر از اد خواهد بود، چون یک دختر است" یک تصور قالبی است.

همچنین اگر یک کتاب، اسباب بازی یا ابزار به عنوان "دخترانه" یا "پسرانه" توصیف یا نامگذاری شود یا اگر مجموعه کتاب های شیمی تنها تصاویر پسران را در خود جای داده باشد ، گرفتار تصورات قالبی جنسیتی شده است.  

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 17:36 توسط رضوان عرفانی| |

هفته ی گذشته مقاله ای با موضوع ازدواج بین فرهنگی در کلاس ارائه شد که روش پژوهش آن "نتنو گرافی " یا قوم نگاری آنلاین/ اینترنتی نام داشت.

با توجه به اهمیت آشنایی و کاربرد روش شناسی ها و تکنیک های نوین پژوهش، در نظر دارم تا در این پست به معرفی این روش در مطالعات رسانه و ارتباطات بین فرهنگی بپردازم.

در پست های آتی نوبتی نیز به روش شناسی های پدیدار شناختی و به طور خاص تکنیک مصاحبه ی پدیدار شناسی خواهم پرداخت.

* * *

 

نتنوگرافی (Netnography ) شاخه ای از مردم نگاری است که رفتار های آزادانه ی افراد در اینترنت (برای مثال در هنگام استفاده از سرویس های خرید آنلاین) را مورد تحلیل قرار می دهد و هدف آن فراهم آوردن و دسترسی به دیدگاه های آنهاست. این واژه به عنوان ترکیبی از اینترنت و مردم نگاری است، فرایند و اصطلاحی است که اولین بار توسط Robert V. Kozinets ابداع شد.

نتنوگرافی در هنگام کاربست به عنوان یک روش می تواند سریع تر، ساده تر و ارزان از مردم نگاری و طبیعی تر  و غیرمزاحم تر از مصاحبه ی گروه کانون یا مصاحبه های عمیق باشد.

این روش 6 شباهت عمده به مردم نگاری دارد : طبیعی ، غوطه ور در محیط پژوهش، توصیفی، چند روشی، قابل سازگاری و تطبیق و نیز مبتنی بر زمینه / بافت است.

اتنوگرافی اطلاعاتی درباره ی نمادگرایی، تعریف ها و الگوهای مصرف در گروه های آنلاین مشتریان فراهم می کند. تمرکز این روش بر دیدگاه ها و بینش های فرهنگی است.

در این روش تعامل های آنلاین به عنوان بازتاب های فرهنگی که فهم های عمیق انسانی را به بار می آورند، دارای ارزش و اهمیت هستند.

نتنوگرافی 6 گام را طی می کند که برخی از آنها دارای هم پوشانی هستند :

1-     طراحی پژوهش

2-     ورود به میدان

3-     جمع آوری داده ها

4-     تفسیر

5-     اطمینان از رعایت استاندارد های اخلاقی

6-     ارائه ی پژوهش

بازاریابی و فضای رسانه های جمعی

امروز  بیشتر از یک بیلیون کاربر در محیط های متنوع ارتباطات اجتماعی مشارکت می کنند. ما در میانه ی انقلاب ارتباطی تکنولوژی محور هستیم. در این میان، محیط آنلاین دسترسی تقریبا نامحدودی به ارتباطات مصرف کننده – با – مصرف کننده فراهم می کند که مربوط و دقیق، برآمده از یک زمینه/ بافت طبیعی، فراهم آمده به روشی غیر مزاحمتی و قابل دست یابی به گونه ای زمان مند، موثر و کارآمد هستند.

از این روست که Kozinets آن را اسلحه ی پنهان بازاریابان برای توسعه ی ایده های خلاقانه می داند :

نتنوگرافی قوم نگاری اینترنتی یا به شیوه ی تکنولوژیکی شبکه ای شده است؛ بنابراین قوم نگاری ای است که با پیچیده گی های معاصر ما و دنیایی که به شکلی فناورانه رسانه ای شده، سازگار شده است.

نتنوگرافی قوم نگاری است که روش قرن گذشته ی مالینوفسکی و بواس را با این واقعیت پیوند داده است که امروز بسیاری از نوجوانان بخش بزرگتری از زندگی اجتماعی خود را در فیس بوک به پیش می برند تا حیاط و محیط مدرسه. و این واقعیت که مادران امروزی بیشتر اطلاعات خود را نه از خانواده ها و دوستان شان، که از فروم های اینترنتی مادران دریافت می کنند. نیز اینکه بسیاری از  بلاگ ها و توئیتر ها منابع بسیار مهمی درباره ی اخبار صنعت هستند.

به دلیل آنکه بسیاری از ما زندگی خود را در ماتریسی از دنیاهای به هم مرتبط و رفتار های اجتماعی آنلاین و آفلاین سپری می کنیم، مطالعات معنادار فرهنگ باید در  هر دو نوع ارتباطات حضور داشته باشد.  نتنوگرافی، قوم نگاری را با این ترکیب پیچیده ی اجتماع آنلاین و آفلاین سازگار می کند و این کار را به واسطه ی در اختیار گذاشتن راه هایی برای مطالعه ی زندگی در زمانه ی فرهنگ رسانه ای شده، میسر می کند.

چگونه نتنوگرافی خود را متفاوت از قوم نگاری کرده است ؟

راه های بسیار متفاوتی برای مطالعه ی تعامل های مصرف کننده گان در دنیای اجتماعی آنلاین وجود دارد. برخی از راه های عمده از این قرارند :

-          میتوانیم پیمایش انجام دهیم و درباره ی رفتارهایشان از آنها سئوال هایی بپرسیم.

-          می توانیم رفتارهای انلاین و موج های کلیک را تعقیب کنیم.

-          می توانیم مصاحبه های گروه کانون، پانل ها و اجتماعات مجازی ترتیب دهیم.

-          می توانیم داده ها را کدگذاری، طبقه بندی و دسته بندی کنیم.

کلید اصلی به نتنوگرافی و آنچه که ان را از روش هایی مانند فوکوس گروپ، پیمایش ها، مدل های داده های CRM،  تعقیب موج های کلیک ها (clickstream tracking ) و حتی اجتماعات مصنوعی مجازی متفاوت می کند، آنست که :

"نتنوگرافی بر بینش های فرهنگی متمرکز است."

نتنوگرافی متفاوت است چراکه به ارتباطات آنلاین نه به عنوان "محتوا" ی محض، بلکه به عنوان تعامل اجتماعی، به عنوان بیان جاسازی شده ی معنا و به عنوان مصنوع فرهنگی می نگرد.

از سویی، "نتنوگرافی توجه بسیار دقیقی را به کانتکست معطوف می دارد. "

نتنوگرافی نه فقط به واژه هایی که در تعاملات اجتماعی بیان می شوند، بلکه به عناصر فروم، ویژگی های ارتباط گر، زبان، تاریخ، معنا و نوع تعامل نیز توجه می کند. این روش فونت ها، فضاها، نمادها، متن ها، ایماژ ها، تصاویر و ویدئو ها را به آزمون می گذارد.

منابع :

Kozinets, Robert V. (2010), “Netnography: The Marketer’s Secret Weapon”; White Paper.

http://www.netnography.com/forum.php

نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 18:14 توسط رضوان عرفانی| |

در ادامه ی روند معرفی حوزه ها و منابع متنوع نظریه و پژوهش در ارتباطات بین فرهنگی، در این پست بخشی از مدخل تبلیغات میان فرهنگی از دایره المعارف بین المللی ارتباطات The International Encyclopedia* of Communication ، ویراسته ی Wolfgang Donsbach ، در سال ۲۰۰۸ ،  گزیده و ارائه شده است.

* * *

همراه با جهانی شدن بازار ها دست اندرکاران حوزه تبلیغات با این پرسش رو برو هستند که آیا مبارزات تبلیغاتی خود را به شکلی بین المللی استاندارد نمایند یا آنها را در خور گروه هدف مخاطبان هرکشوری طراحی کنند. این موضوع در آنچه "بحث استاندارد سازی/ متفاوت سازی" در ادبیات بازاریابی بین المللی نامیده می شود، مورد مناقشه قرار می گیرد.

اگرچه استاندارد سازی این سود را دارد که در هزینه ها صرفه جویی می کند، شرکت هایی که بر استاندارد سازی جهانی تاکید دارند، لزوما بهتر از دیگران عمل نمی کنند . این بدان جهت است که پیکارهای تبلیغاتی استاندارد شده خطر سوءتفاهم و قواعد فرهنگی اختلال آفرین در بازارهای هدف را می پذیرند.

بنابراین، تفاوت های فرهنگی دلیل آن هستند که شرکت های بسیاری از رویکردی حمایت می کنند که بیشتر محلی شده است .

فرهنگ همچنانکه هوفستد اشاره کرده است، می تواند به عنوان برنامه ریزی انتخابی ذهن تعریف شود. این بدان معناست که افراد از فرهنگی واحد، ارزش های خاصی را به اشتراک می گذارند. برای مثال، آنها بر سر آنچه که مطلوب و پسندیده است توافق می کنند. نظریه های بسیاری (مانند نظریه های یادگیری، نظریه ی ناهماهنگی شناختی و نظریه ی پاسخ شناختی) و یافته های تجربی مرتبط پیشنهاد می دهند که اگر تبلیغات با آنچه که دریافت کنندگان به عنوان امر مطلوب تلقی می کنند همنوا باشد، می تواند متقاعد کننده تر باشد.

بنابراین،  تبلیغات موثر بر بازارهای بین المللی باید تضمین کنند که پیام تبلیغی با برنامه ریزی ذهنی هر گروه هدف، سازگار و نامتناقض باشد. به عبارتی، تبلیغات باید یا می تواند آینه ی فرهنگی است که مستقیما با آن مرتبط است. در این زمینه می توان به مباحث "الگوهای فرهنگی و ارتباطات" مراجعه کرد.)

پرسش هایی که در پی می آید باید در هنگام سازگار کردن یک تبلیغ با بافت های فرهنگی متنوع مورد توجه قرار گیرد :

کدام امور عینی (Objective) تبلیغاتی در گروه هدف فرهنگی معقول و ممکن هستند ؟

جذابیت تبلیغاتی چگونه باید باشد ؟

چه نقش های جنس(یت­)ی باید در آگهی به تصویر کشیده شوند ؟

آگهی باید حاوی چه میزان اطلاعات باشد ؟

چه نماد هایی می توانند مورد استفاده قرار گیرند ؟

 سنت های پژوهشی

تحقیق درباره ی ارتباطات بازاریابی میان فرهنگی عمدتا بر پایه ی مطالعه ی برجسته ی هوفستد (1984) قرار دارند. 4 بعد که ارزش های فرهنگی را نشان می دهند، عبارتند از :

-          فاصله ی فرهنگی ( به میزانی که تفاوت/ نابرابری انسانی پذیرفته شده تلقی می شود)

-          فرد گرایی – جمع گرایی (درجه ی همبستگی اجتماعی فرد)

-          مردانگی (به میزانی که دوگانگی جنس ها شناخته می شود)

-          اجتناب از تردید ( به میزانی که شرایط ساخت بندی نشده یا ناآشنا باعث می شوند افراد احساس ناراحتی کنند)

در سال 2004 House  مطالعه ی GLOBE را معرفی کرد :

Global Leadership and Organizational Behavior Effectiveness

رهبری جهانی و اثر رفتاری سازمانی، که نگاهی جامع تر به فرهنگ ها فراهم می کند. پژوهشگران GLOBE میان جمع گرایی در گروه (یعنی درجه ای که اعضای یک فرهنگ با سازمان ها یا خانواده هایشان پذیرفته می شوند) و جمع گرایی موسسه ای (درجه ای که موسسات رفتار جمعی را تشویق می کنند ) تمایز قائل می شوند.

افزون بر این، آنها 3 بعد دیگر را معرفی می کنند که شامل ادعا کنندگی (Assertiveness )، تمایل انسانی (Humane

Orientation) و گرایش اجرا/ نمایش (Performance Orientation) است :

-          ادعا کننده گی به معنای درجه ای است که اعضای یک فرهنگ مدعی، مواجهه ای و سلطه جو هستند.

-          تمایل انسانی نشانگر درجه ای است که اعضای یک فرهنگ دوستانه، بخشنده و نوع دوست هستند.

-          گرایش اجرا/ نمایش نیز شامل درجه ای است که نمایش و ظاهر تشویق می شود.

اهداف تبلیغات

تبلیغ کننده گان اغلب منظورهای  اصلی را پیش روی خود قرار میدهند که باید بدانها دست یابند ؛ برای مثال جلب توجه، ایجاد یک ایماژ برندی مشخص، یا افزایش قصد خرید مخاطبان هدف. این اهداف باید با درجه ای که آگهی در فرهنگ های مختلف پذیرفته می شود، سازگار گردند. اگرچه به نظر می رسد مشتریان در سراسر دنیا این ابزار بازاریابی را به عنوان بخشی اجتناب ناپذیر از زندگی روزمره درک می کنند، دریافت کننده گان در برخی جوامع بدبین تر از دیگران هستند. مشتریان در نیوزلند، دانمارک، سوئد و سنگاپور نسبت به مشتریان در کشورهای دیگر، کمتر نگرش مثبتی نسبت به آگهی ها اختیار می کنند. به علاوه دریافت کننده گان آگهی ها در امریکا، هند، چین و انگلستان نگرش مثبت تری درباره ی تبلیغات دارند.

 * : مدخل "ایران" در این دایره المعارف در ادامه مطلب عینا ذکر شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 16:57 توسط رضوان عرفانی| |

در این پست بنا دارم تا به گزیده ی مقاله ای با این عنوان نگاهی اجمالی افکنم و از خلال آن مفاهیم و مسائل اصلی درباره انگاره های جنسیتی را مورد مداقه قرار دهم.

 

جنسیت چقدر می ارزد ؟

ما به عنوان تحصیل کرده ها و نیز به عنوان مردم برآنیم که زنان و مردان با هم متفاوت اند و بنابراین "جنس های مخالف" محسوب می شوند. ما جنس یک فرد را به عنوان متغیری مهم از توانایی ها و علایق او می دانیم و می پنداریم که اگر بدانیم فردی دختر است یا پسر ، چیزهای زیادی درباره اش خواهیم دانست.

اما این فرض اشتباه است ! دانستن جنس­(یت) یک فرد ممکن است درباره ی ویژگی های بیولوژیک او اطلاعات زیادی در اختیار ما قرار دهد اما دانسته های بسیار اندکی درباره ی امور دیگر فراهم میکند. دانستن اینکه یک نفر زن هست به ما نمی گوید که آیا توانایی ورزشی او به Martina Navratilova نزدیک تر است یا او فردی تنبل و به اصطلاح انگلیسی زبان ها couch potato است . همچنانکه دانستن مرد بودن یک فرد هیچ چیز درباره ی اینکه آیا مهارت های ریاضی او مانند انیشتین می تواند باشد یا ریاضی­-هراس است بدست نمیدهد.

بنابراین جنس پیش گویی کننده ی خوبی برای مهارت های آکادمیک، علایق و یا حتی ویژگی های احساسی افراد نیست. در واقع، جنس پیشگوی بسیار بدی می تواند باشد.

 

تفاوت ها چقدر بزرگند ؟

حرف های زیادی درباری "تفاوت های جنسیتی" گفته می شود و پژوهش ها و مقالات زیادی نیز در این باره وجود دارد. واقعیت آنست که دختران به عنوان یک گروه و پسران به عنوان یک گروه بیشتر از آنکه از هم متفاوت باشند، به هم شبیه اند.

تفاوت ها میان فرد فرد دختران یا میان فرد فرد پسران بسیار بزرگتر از تفاوت هایی است که میان متوسط دختران و پسران وجود دارد. این ما هستیم که متوسط دختران یا پسران را به افراد تعمیم می دهیم. و این میانگین ها می تواند به شدت فریب دهنده باشد. به مثال های زیر توجه کنید :

دمای متوسط شهر اوکلاهوما 60 درجه است- اما این اطلاعات کمی درباره ی اینکه دما در روزی مشخص چقدر خواهد بود بدست می دهد. به ویژه وقتی بدانیم که دمای هوا در این شهر می تواند بین -17 تا 113 درجه در نوسان باشد.

هنگامی که صدها مطالعه درباره ی مهارت های مربوط به ریاضی آزمون و خلاصه شد، نتیجه حاکی از آن بود که هم پوشانی تقریبا کاملی میان نمرات دختران به عنوان یک گروه و پسران به عنوان یک گروه وجود دارد.

بنابراین برخی دختران در ریاضی بسیار خوب عمل میکنند همچنانکه برخی پسران چنین اند. بعضی پسران هم در ریاضی نمی توانند مهارت های چندانی کسب کنند همانطورکه برخی دختران هم نمی توانند.

بنابراین، تفاوت های جنس­(یت­)ی کوچکتر از بسیاری تفاوت های جمعیت شناختی دیگر خواهند بود.

افسانه ها و واقعیت ها

1-      افسانه : زنان "واقعی" ریاضی حل نمی کنند.

افسانه های مرتبط : زنان کیفتی هستند. مردان کمیتی هستند.

نتایج : دختران دبیرستانی که ریاضب را به عنوان "امری مردانه" می نگرند، کمتر به ادامه دادن ریاضی علاقه مندند و کمتر می توانند آن را به خوبی انجام دهند.

راه حل ها : همه ی ما باید :

-          از گفتن جملاتی مانند اینکه "زنان در ریاضی خوب نیستند" دست برداریم.

-          هنگامی که دیگران (اعم از دانش آموزان و بزرگترها)  اظهار نظر های سوگیرانه درباره ی دختران و ریاضی می کنند، آنها را به چالش بکشیم.

-          مثال های بسیاری از زنان و دخترانی که در ریاضی و نیز علم موفق هستند را به دختران و پسران دانش آموز معرفی کنیم.

2-      افسانه : پایه ای بیولوژیک برای تفاوت های جنس(یت)ی در ریاضی وجود دارد.

افسانه های مرتبط : ژن ریاضی مرتبط با جنس وجود دارد. / هورمون ها باعث همه چیز هستند.

نتایج : پدر و مادر ها انتظارات کمتری از دختران در ریاضی و علم دارند.

برخی تحصیل کرده ها از "ژن ریاضی" به عنوان یک بهانه برای رفتاری جنسیت مبنای خود در کلاس های درس استفاده می کنند.

راه حل ها  : همه ی ما باید :

-          از این موضوع آگاه باشیم که درحالیکه هیچ نوع مدرک و گواهی درباره ی "ژن ریاضی" وجود ندارد، مدارک بسیاری هست که نشان می دهد تمرین و تشویق مهارت های ریاضی و علمی را در دختران و نیز پسران افزایش می دهد.

-          مطالعات "علمی" را با دیدی انتقادی بخوانیم و به دنبال  این باشیم که چه چیزهایی حقیقت و کدام ها نظرها هستند.

چرا افسانه ها سماجت و پافشاری می کنند ؟

افسانه هایی که بر جنسیت و نژاد مبتنی هستند، علی رغم مدارکی که در تضاد با آنها وجود دارد، باقی می مانند. بنابراین باید پرسید اینها از کجا آمده اند و چرا ادامه می یابند ؟

آنچه در ادامه می آید، تنها برخی از دلایل خواهد بود :

1-      تاریخ

2-      تاکید پژوهش ها بر تفاوت ها

3-      فریب های ساده سازی های بیش از حد

 

در پست های آتی این عوامل را بیشتر خواهیم کاوید.

نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 21:0 توسط رضوان عرفانی| |

از یونگ یون کیم، ترجمه فلورا فروغیان، منتشر شده در شماره ۶۸ فصلنامه رسانه، زمستان ۱۳۸۵.

خانم یونگ یون کیم، استاد کره ای دپارتمان ارتباطات دانشگاه اوکلاهوماست که در زمینه ارتباطات میان فرهنگی، سازگاری و انتقال، همبستگی و گسستگی در ارتباطات میان نژادی به مطالعه و پژوهش می پردازد.  

او بیش از 100 فصل کتاب و مقاله های ارجاع داده شده در مجلات دانشگاهی منتشر کرده است که از آن جمله می توان به کتاب سال ارتباطات، پژوهش ارتباطات انسانی و مجله بین المللی روابط بین فرهنگی اشاره کرد. او به عنوان نویسنده یا ویراستار، 12 کتاب بین فرهنگی تولید کرده است که شامل ارتباطات بین نژادی (1986)، نظریه های ارتباطات بین فرهنگی (با همکاری ویلیام گودیکانست، 1988)، ارتباطات و سازگاری بین فرهنگی (1988)، بین فرهنگی شدن (2001) و ارتباط با غریبه ها با همکاری ویلیام گودیکانست (2003) اشاره کرد.

                         

نویسنده در این مقاله بحث خود را از همزمانی آغاز پژوهش در حوزه های ارتباطات میان فرهنگی و ارتباطات توسعه در دهه های ۱۹۵۰ و ۶۰ آغاز می کند و فضای سیاست بین الملل بستر آن را مورد اشاره قرار میدهد. خاستگاه علاقه مندی یا نیاز محققان ارتباطات میان فرهنگی، عضویت داوطلبی آنها در سپاه صلح بود که آنها را بر آن داشت تا برای درک بهتر فرهنگ و ارتباطات جوامع غیر غربی به تولید شناخت بپردازند.

"همزمان با گسترش ارتباطات میان فرهنگی، ارتباطات توسعه به عنوان حیطه ای مطالعاتی در کنار ارتباط جمعی و نوسازی جوامع سنتی شکل گرفت. مطالعات ارتباطات میان فرهنگی به تماس رو در رو و کنش متقابل افراد با پیش زمینه های مختلف فرهنگی می پردازد و مطالعات ارتباطات توسعه به تبیین نقش رسانه های جمعی در ایجاد تغییرات اجتماعی و توسعه ی اقتصادی در کشورهای جهان سوم کمک می کند. ..."

از این رو در اوایل دهه ۱۹۷۰ اعضای اداره ی ارتباطات میان فرهنگی در انجمن ارتباطات بین المللی به تغییر نام گروه به بخش "ارتباطات میان فرهنگی و توسعه" رای دادند؛ با این چشم انداز که ارتباطات توسعه خود شامل ارتباطات بین المللی نیز می شود.

به این ترتیب کیم با بیانی تاریخی همگرایی و ارتباط متقابل این دو حوزه را تشریح می کند و بر اهمیت بازنگری در ترکیب آنها برای بررسی محیط فرهنگی و سیاسی مشترکی که زمینه ساز ظهورشان بوده است تاکید می کند. چالش های مشترک حوزه های مزبور از خلال چنین مطالعه ای قابل شناسایی خواهد بود.

او از خلال مفهوم سازی های مناسب، توانسته است مفاهیم هرچند کلی را به خوبی در نسبت با یکدیگر، یعنی در جایگاه ترتیبی منطقی مطرح نماید. برای مثال در توضیح ارتباطات میان فرهنگی، صرفا به بیان ارتباطات و فرهنگ (همچنانکه عموما چنین روی میدهد) بسنده نکرده و با نیم نگاهی به انسان شناسی فرهنگی و روانشناسی فرهنگی، ارتباطات فرهنگی و ارتباطات درون فرهنگی را نیز تعریف کرده است. او با رویکردی پویا، به خوبی از عهده ی بیان هرچند مختصر مفهوم فرهنگ برآمده است :

" در این سال ها، مفهوم فرهنگ گسترده تر شده است و خرده فرهنگ های کوچک محلی و قومی یا گروه های نژادی دیگر، گروه های اجتماعی که بر اساس جنسیت، تمایلات ، توانایی فیزیکی، معلولیت و یا برحسب مناطق جغرافیایی طبقه بندی شده اند را نیز در بر می گیرد.

این مفهوم جدید شامل انواع ارتباطات مستقیم است که بالقوه و با درجات مختلف میان فرهنگی و نیز وجود پیش زمینه های تجربی کنشگران آن می باشد."

کیم معتقد است که در نظریه ی جدید ارتباطات میان فرهنگی ۵ کلید واژه ی عمده که مفاهیم ارتباطات میان فرهنگی را در سطح عامه مردم نشان می دهد، قابل اشاره هستند :

۱- فرایند های درون فردی (روانشناختی)؛ ۲- توانایی ارتباطات میان فرهنگی ؛ ۳- انطباق پذیری فرهنگی ؛ ۴- هویت فرهنگی در بستری میان فرهنگی؛ ۵- قدرت نابرابر در روابط میان فرهنگی.

در توضیح هر یک از این مفاهیم یا مفهوم های همبسته و نزدیک بدانها، نویسنده با اتخاذ رویکردی فلسفی، در عین حال رویکرد روش شناختی را رها نمی کند و نیز از ذکر نمونه ی آموزشی رویگردان نیست :

ارتباطات فرهنگی :

مطالعات ارتباط فرهنگی با تفاوت های جزئی در زمینه ی نسبیت باوری فلسفی، ریشه در دیدگاه امیک (دیدگاه درون فرهنگی یا نگاه درونی به فرهنگ) است.مطالعات امیک در مفاهیم فرهنگ به عنوان نظام معانی میان ذهنی و پایدار پیش بینی می شود و در ارتباطات فرهنگی به شرح خصوصیات اساسی ارتباطات ویژه فرهنگی می پردازد که منحصر به اجتماعات فرهنگی یا خرده فرهنگ های خاص است.

در این مطالعات روش های پژوهشی توصیفی- تفسیری مانند مطالعات قوم نگارانه، تحلیل گفتمان، تحلیل محاوره و تحلیل معانی بیان استفاده می شود.

تحلیل های امیک ورای مطالعات اجتماعات فرهنگی یا خرده فرهنگی که پیام های ارتباطی گروهی یا فردی را در بافتی درون فرهنگی با حادثه مشخص درون فرهنگی می کاوند، عمل می کنند.

ارتباطات درون فرهنگی :

مطالعات اتیک (دیدگاه بیرونی یا نگاه بیرونی به واقعیت های فرهنگی) برگرفته از دیدگاه عینیت بیرونی است که به مقایسه دو یا چند گروه فرهنگی می پردازد و سعی در طرح مفاهیم نظری فرهنگ به طور عام دارند.

بخش اعظمی از مطالعات اتیک درباره ی ارتباطات درون فرهنگی، بازتاب فلسفه جهان شمول گرایی است و هدف اصلی آن تعیین متغیرهای درون فرهنگی پدیده های ارتباطی در ابعاد جهانی است. فرد باوری - جمع باوری در صدر نظریه های راهنمای پژوهش های ارتباطات درون فرهنگی است. بعدی که در روانشناسی درون فرهنگی و انسان شناسی فرهنگی، تئوریزه و بررسی شده و نشان دهنده ی تفاوت های جوامع از لحاظ ارزش های فرهنگی است.

در این رویکرد تمام انواع مختلف رفتارهای ارتباط فردی مانند رفتار های رقابتی، محاورات اجباری، مخالفت ها، سکوت، شیوه های رویارویی و الگوهای ارتباط درون گروهی و خارج از گروه بررسی می شوند.

عوامل درون فردی و رفتاری در ارتباطات میان فرهنگی

پژوهشگران زیادی فرایند روانشناسانه درون فردی را با توجه به عواملی مانند کلیشه سازی- قوم مداری- تعصب- نژاد پرستی- مدارا یا عدم مدارا برای توصیف یا تبیین ماهیت درونی و مشکل آفرین ارتباطات میان فرهنگی بررسی کرده اند. این شاخه از روانشناسی اجتماعی به روانشناسی درون گروهی معروف است و عوامل درون فردی همچنان مورد توجه محققان است.

توانایی ارتباطات میان فرهنگی

با توضیح رفتارهای ارتباطی میان فرهنگی و با تمرکز بر عوامل رفتارهای درون فردی، بررسی مفهوم توانایی ارتباط میان فرهنگی ،لازم به نظر می رسد. توانایی ارتباط میان فرهنگی (که گاهی کارایی میان فرهنگی، توانایی زبان شناسانه ، توانایی خویشاوندی نامیده می شود) به عنوان پدیده ی معمول فرهنگی شناخته میشود که باعث کسب نتایج موفقیت آمیزی در ارتباطات میان فرهنگی، مانند رضایت و ارزیابی مثبت طرفین تعامل می شود.

انطباق پذیری با فرهنگ ناآشنا

یکی دیگر ار عوامل ارتباطات میان فرهنگی به چگونگی انطباق افراد با فرهنگ ها و یا خرده فرهنگ های گوناگون در محیطی جدید و ناآشنا می پردازد. واژه انطباق پذیر و یا فرهنگ آموز، همگون سازی، همرنگی و یکپارچگی برای بررسی فرایندی به کار می رود که مهاجران و مسافران برای بالا بردن تناسب روانی و عملکردی خود با محیط و فرهنگ جدید استفاده می کنند.

هویت فرهنگی و بافت فرهنگی

هویت فرهنگی به مفاهیمی مانند ملیت،قومیت ، زبان شناسی قومی، نژاد و هویت گروهی ارتباط دارد. بسیاری از محققان این حوزه معتقدند که هویت فرهنگی سازنده ی هویت فردی است و ارتباط تاریخی و ریشه داری را میان تعداد زیادی از کسانی که در یک گروه هستند ایجاد م یکند.

قدرت نابرابری در روابط میان فرهنگی

موضوعات قدرت و تعامل میان فرهنگی به طور چشمگیری در کارهای انجام شده ی اخیر مورد توجه قرار گرفته اند. تحلیل های انتقادی پست مدرن بسیاری از دیدگاه های روش شناسی سنتی، نئوپوزیتیویستی و روش شناسی توصیفی - تفسیری را به چالش می کشد.

تحلیل گران انتقادی مشروعیت برخی از این چارچوب های نظری را که وضعیت سلطه فرهنگی و ایدئولوژیکی بر ذیگر فرهنگ ها و گروه های قومی و نژادی را بازتولید می کنند، زیر سئوال بردند.

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 9:43 توسط رضوان عرفانی| |

موسیقی ؟ بین فرهنگی ؟

ریچاردز در راونکاوی فرهنگ عامه بر آنست که رابطه ی ما با پدیده های فرهنگ توده ای مانند موسیقی، ورزش و کالاهای مصرفی، صرف نظر از اینکه این رابطه  پرشور، سرسری، ایجابی یا سلبی باشد، هم در زندگی روزمره ی ما واجد اهمیت است و هم برای فهم جامعه ی معاصر (ریچاردز، 1388: 26).

در واقع موسیقی به عنوان امری اجتماعی، در همه جا شنیده می شود و در همه ی ابعاد زندگی ما رسوخ کرده است : در مراکز خرید، فروشگاه های بزرگ، خیابان ها، سینما و رادیو با موسیقی عامه پسند روبرو می شویم و در اینترنت هم آن را دانلود میکنیم (استوری، ۱۳۸۶ : ۲۲۱).

از همین روست که تاگ نیز آن را امری کمابیش همه جایی شده (Ubiquitous) میـشمارد و معتقد است توضیح ماهیت، کیفیت ها و کاربرد های این موسیقی همه جا حاضر کاری میان رشته ای است که علاوه بر جامعه شناسی، انسان شناسی، روانشناسی و موسیقی شناسی، همه چیز را در برمیگیرد؛ از مطالعات بازاریابی تا الهیات و از الکترونیک و آکوستیک تا نشانه شناسی و زبان شناسی .

 در کشورهای توسعه یافته ی صنعتی زمان و پول زیادی صرف موسیقی و با آن طی می شود، به طور متوسط 70 دلار در سال و سه ساعت و نیم در روز (Tagg  : 1987).

اما آیا موسیقی به عنوان یک نمود فرهنگی می تواند زبانی جهانی داشته باشد ؟ آیا همچنانکه بسیاری آن را به واسطه ی زبان انتزاعی اش امری جهانشمول تلقی کرده اند که قادر به تعامل میان فرهنگ هاست (برای مثال نک به بشیر و سروی زرگر ،1387)، می توان قائل به درنوردیدن مرزها به واسطه ی موسیقی و ادراکی میان فرهنگی از آن بود ؟ یا همچنانکه دورتیه تاکید کرده است موسیقی را باید در پیوند کامل با روابط اجتماعی دانست ؟ (دورتیه،1384: 228)   و ویژگی منحصر بفرد موسیقی در تماس مداوم با لایه های مختلف اجتماعی و فرهنگی که باعث می شود از پس محتوای آن ، شناخت عمیق تری از محیط پیرامونش میسر باشد، ما را به این نکته نزدیک می کند که موسیقی را بازتاب شرایط فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و حتی اقتصادی محیط زیست آن تلقی کنیم ؟ (همچنانکه شهرنازدار، ۱۳۸۹ برای توصیف موسیقی چنین گفته است). و آیا نتیجه ی این موضوع ادراکی درون فرهنگی از موسیقی خواهد بود ؟

کمبرلین و ابا در مقدمه بر موسیقی بین فرهنگی و در پاسخ به این پرسش که موسیقی بین فرهنگی چیست و چه کسانی در آن مشارکت دارند، ضمن تاکید بر اهمیتی که ارائه ی تعریف از بین فرهنگی بوده گی (interculturalism) در ابتدای چنین بحثی خواهد داشت، موسیقی بین فرهنگی را آن نوع از موسیقی معرفی می کنند که در آن عواملی از دو یا چند فرهنگ همگرا شده باشند. آهنگساز آن معمولا به یکی از فرهنگ های مورد نظر تعلق دارد  اما لزوما بدین صورت نیست. به علاوه، این نوع از فعالیت بین فرهنگی ریشه ای است بدین معنا که ذاتی خود موسیقی بوده و بنابراین اصلیت آهنگساز به تعریف ارتباطی ندارد.

نوع دیگری از فعالیت خلاقانه ی بین فرهنگی وجود دارد که در آن اصلیت آهنگساز عاملی تعیین کننده است. آهنگسازی که به زبان ویژه ای می نویسد که حاصل از فرهنگی جز فرهنگ خود اوست، در یک فعالیت بین فرهنگی مشارکت می کند. حتی اگر موسیقی که او تولید می کند لزوما بین فرهنگی نباشد. برای مثال، وقتی یک آهنگساز افریقایی قطعه ای به شیوه ی باخ می نگارد، به گونه ای که هیچ استفاده ای از منابع افریقایی نمیکند، یک فعالیت بین فرهنگی روی داده است اما این موسیقی به خودی خود بین فرهنگی نیست.

در برخی مثال ها، فعالیت بین فرهنگی در حالی روی می دهد که هم آهنگساز و هم سایر عوامل موثر در کار او، از فرهنگ یکسانی باشند (کمبرلین و ابا، 1995).

اما فوک در مقاله ای با عنوان "موسیقی – ارتباط بین فرهنگی ؟ (خرده موسیقی ها، موسیقی جهان و گفتمان چند فرهنگی)" برآنست که قدرت های ارتباطی موسیقی در موقعیت های متعددی ممتاز شده اند که طیفی از تجربیات از ارائه ی بتهون به بومیان آمازون تا نمونه های "سنتی" تر از کاربرد موسیقی های مختلف در آموزش در سراسر جهان را دربر می گیرد.

به علاوه فوک معتقد است که در زندگی روزمره، نوعی توافق درباره ی قدرت مثبت موسیقی در ارتباطات بین فرهنگی و بین انسانی وجود دارد. این امر به شکل عبارات و اصطلاحاتی از این دست نمود می یابد : موسیقی نژادی نمی شناسد، موسیقی جهانی، موسیقی مرز ها درمی نوردد.

او با این پیش فرض مسلم که موسیقی توانایی برقراری ارتباط و به طور خاص ارتباط بین فرهنگی را داراست ،به طرح این پرسش می پردازد که چگونه و چه ارتباطی برقرار می کند. برای تصور پیچیدگی این پرسش، مثالهایی از چگونگی ارتباط موسیقی با فرهنگ به طور کلی را با مثال هایی که مربوط به مهاجران در دانمارک هستند درهم آمیخته و یک بحث را در مرز این دو مورد توجه قرار می دهد : پدیده ی موسیقی جهان.

عنصر مرکزی مقاله ی او معناداری موسیقی در خلق تصاویر از "دیگران" است (Fock, ۱۹۹۷).

ویلیام اچ. جکسون در مقاله ای با عنوان ادراک میان فرهنگی و ساختار موسیقی، ضمن پرداختن به راههای شنیدن و سامان دادن موسیقی، به موسیقی به عنوان بیانی از فلسفه، تعریف ریتم، ملودی و هارمونی و  موسیقی به عنوان بیان احساس پرداخته است. او معتقد است یک نکته ی کلیدی در فهم موسیقی از خلال و در میان فرهنگ ها این بنیان است که چه میزان از معانی موسیقی آموخته می شوند و چقدر طبیعی هستند : اگر هرنوع موافقت عمومی درباره ی "خوبی" طبیعی موسیقی وجود داشته باشد که به طور فرهنگی پایه گذاری نشده باشد، پاسخ ها احتمالا در جوابی از کودکان یافت می شود که به لحاظ فرهنگی تفاوتی ندارند (Jackson, 1998).

اما او در پایان نتیجه گیری می کند که به نظر جنبه های معینی از "خوب" بودن در یک ملودی و هارمونی (به طور خاص شامل توافق در وقفه های موسیقایی) در هنگام تولد یا بسیار نزدیک به آن پایه گذاری می شوند؛ هنگامی که نوزادان به لحاظ فرهنگی از یکدیگر متفاوت نشده اند. جنبه های دیگر شامل تن و میزان موسیقی نیازمند تمرین برای "درست" بودن هستند و ممکن است ادراک های به طور فرهنگی متفاوت از حالت را تهییج و تقویت کنند.

 منابع :

استوری، جان (1386). مطالعات فرهنگی درباره فرهنگ عامه، حسین پاینده، تهران : آگه.

بشیر، حسن و محمد سروی زرگر (1387)، تعامل فرهنگي در موسيقي عامه‌پسند ايراني و غربي، نشریه جهانی رسانه، دوره 5.

دورتیه، ژان فرانسوا (1384). علوم انسانی گستره ی شناخت ها، ترجمه ی مرتضی کتبی، جلال الدین رفیع فر و ناصر فکوهی، نشر نی.

ریچاردز، بری (1388). روانکاوی فرهنگ عامه (نظم و ترتیب نشاط ترجمه ی حسین پاینده، نشر ثالث.

شهرناز دار، محسن (1389). صدا و موسیقی، عناصر پویای فرهنگ، پایگاه انسانشناسی و فرهنگ، بخش انسان شناسی صدا و موسیقی.

کوثری، مسعود (1387). درآمدی بر موسیقی مردم پسند، دفتر پژوهش های رادیو.

 Fock, Eva (?). Music – intercultural communication ? micro musics, world music and multicultural discourse, presented in Teaching World Music’ Symposium in Dartington, May 1997

Jackson, William, H. (1998). Cross- cultural perception & structure of music

Kimberlin, Cynthia Tse & Akin Euba (1995), Introduction" to Intercultural Music, Volume 1 :2-5.

Tagg, Pilip (1987), musicology and the semiotics of popular music, Semiotica 66-1/3, pp. 279-298.

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 21:28 توسط رضوان عرفانی| |

روز- خارجی

 

 

 

 

 

             برای ما که پدربزرگ ها و مادربزرگ هامان مهاجرانی از شهر های مختلف ایران به کلان شهری چون تهران اند، در خانواده هامان به زبان ها و گویش ها و لهجه های مختلفی سخن ها و ضرب المثل ها و تکیه کلام ها و لطیفه ها گفته و شنیده می شوند، در محله هامان بیش از ۲۰ موسسه ی اموزش زبان های مختلف خارجی وجود دارد و از ۱۰ سالگی تلاش کرده ایم زبان انگلیسی را فلوئنت صحبت کنیم، رستوران های غذاهای سنتی کشور های مختلف پاتوق های پرهزینه مان است، دوستان خارجی زیادی داریم و در عین حال پایمان کمتر به آنسوتر از شهر ری و اینسوتر از تجریش رسیده است، تلفن همراه ادامه ی دستمان شده، هویت و برندگرایی و مصرف فرهنگی و بودریار و باختین و بوردیو مفاهیم اصلی ذهنی و آکادمیک مان را تشکیل می دهند، جدید ترین فیلم ها و آلبوم های آنور آبی را در عمق زمین های تهران هم می توانیم خریداری کنیم، فیس بوک و یوتیوب پر رفت آمد ترین مسیر های زندگی روزمره مان است، جین هایی که می پوشیم، کیف هایی که دور می اندازیم، رنگ ها و طرح هایی که برای موها و لاک ها و لباس هامان انتخاب می کنیم، کلمه هایی که به کار می بریم همگی آپدیت اند، شکلات های خارجی را بهترین هدیه ی روز ولنتاین می دانیم، صبح مان با شامپوهای آلمانی، با به چشم زدن عینک های ایتالیایی، نوشیدن قهوه ی برزیلی، با پنیرهای فرانسوی و با مرور خبرهای گوشه های جهان مسطح شروع می شود، تزیین خانه هامان ترمه های یزدی و قالی های تبریزی و خاتم های شیرازی اند، ارتباطات بین فرهنگی می تواند معناهای نو به نو شونده و گاه مناقشه انگیزی داشته باشد.

 اما برداشت و تجربه ای که من از این مفهوم (بخوانید فرا روایت) دارم، بیش تر و بیش تر از آنکه معطوف به فرهنگ ها و قومیت ها باشد، ناظر به خرده فرهنگ ها و جنسیت است. تفاوت هایی که زنان و مردان در شناخت، ادراک، زبان و بیان دارند، کلیشه ها و تصورات قالبی که درباره ی زنان در میان زنان، درباره ی زنان در میان مردان، درباره ی مردان در میان زنان و نهایتا درباره ی مردان در میان مردان وجود دارد، و بسته های آماده ای که هر جنس برای قضاوت درباره ی خود و دیگری مهم خود دارد، برای من یکی از جذاب ترین حوزه های ارتباطات است.

امری که می تواند با مد نظر قرار دادن رویکرد حل مساله، به ما کمک کند ضمن تاکید بر خودآگاهی در فرایند جامعه پذیری و آموزش، نگاه ها را نسبت به جنس خود و جنس مخالف به سمت واقع بینی، پذیرش و مشروع تلقی کردن تفاوت ها و نهایتا رسیدن به درکی انسانی معطوف کنیم.

 

نوشته شده در شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 20:49 توسط رضوان عرفانی| |